
زمين مجمر است و ما هيزمان
كمين نفرت است و ما بي امان
هر آيينه بردار اين برقه را
به خوبي بروبان اين خانه را
قرارم بده در فرازت چو كوه
به پهناي آتش به ژرفاي روح

زمين مجمر است و ما هيزمان
كمين نفرت است و ما بي امان
هر آيينه بردار اين برقه را
به خوبي بروبان اين خانه را
قرارم بده در فرازت چو كوه
به پهناي آتش به ژرفاي روح

کاش میشد باران را برای همیشه در دستانم نگهدارم
بوی تو دیوانه ام می کند ـ مرا با خود به بالا ببر

سکوت میکنم
میدانم ، دلتنگی ام را کوه می داند .
قفس حسرت پرنده بود
ترس از آزادی
خانه ای که تنها قفس بود و گه گاه پر باز می کرد
برای پرواز ...
دانستم باید پرنده
آزاد بمیرد!

رویاهایت را درون قلب کوچکت پنهان کن
خورشید آرامش مهر تو را به حسرت نشسته

...
هم بدانگونه که باد
در حرکت ِ شاخساران و برگها، ــ
ار رنگ هاي تو
سايه يي شان بايد
گر بر آن سرند
که حقيقتي يابند.
هم به گونه ی باد
كه تنها
از جنبش ِ شاخساران و برگها ــ
و عشق
کز هر کُناک ِ تو ــ
باری
دل
در اين برهوت
ديگرگونه چشماندازی ميطلبد.
شاملو - ققنوس در باران
عکس از : مهدی معماری

رنگین کمان من تویی که به ستاره می رسم...
بندرعباس - فروردین ٨٦
میان آرزوهایم خفته ام ...

یزد - شیرکوه عکس از: مهدی معماری

...
و از سفر آفتاب، سرشار از تاريكي نور آمده ام:
سايه تر شده ام
وسايه وار بر لب روشني ايستاده ام.
شب مي شكافد ، لبخند مي شكفد، زمين بيدار مي شود.
صبح از سفال آسمان مي تراود.
و شاخه شبانه انديشه من بر پرتگاه زمان خم مي شود.
سهراب سپهری ـ آوای گیاه

دیری است چشم انتظار سرود آسمانم از کلام ناب تو ...
کجایی تو ؟ کدامم من ؟ جغرافیای ما کجاست ؟